X
تبلیغات
رایتل
شنبه 2 دی‌ماه سال 1396
اطلاعات: شنبه 2 دی 1396- 4 ربیع الثانی 1439ـ 23 دسامبر 2017ـ شماره 26896
روانشناسی کودک
مراقب باش!


جمله‌ای که معمولاً و بسیار از زبان پدر و مادرها می‌شنویم این است: «مراقب باش!» این جمله از سر محبت است و اینکه والدین نمی‌خواهند فرزندشان آسیبی ببیند اما بیش از حد گفتن این جمله و منع بچه‌ها از تجربه‌های جدید اثر خوبی ندارد. جمله مراقب باش تنها زمانی کمک می‌کند که به درستی توضیح داده شود. لازم است که به او توضیح دهید باید مراقب چه چیزی باشد و چرا و اگر احتیاط نکنند چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر این توضیحات را به او ندهید عادت می‌کند که به همه چیز به چشم تهدید نگاه کند. مراقب باش برای آن‌ها یعنی مراقب هر چیزی که در اطرافت هست باش.
همه چیز خطرناک است. با تزریق کردن این دیدگاه در ذهن کودک باعث می‌شوید که در سنین بالاتر به هیچ چیزی اعتماد نکنند. بنابراین در فعالیت‌های فیزیکی کمتر شرکت می‌کنند چون ترس از آسیب دیدن دارند و از منطقه امن خود بیرون نمی‌آیند چون برایشان ترسناک است. ‎به بچه‌ها اخطار ندهید بلکه آنها را راهنمایی کنید. ضمن اینکه گاهی اوقات لازم است خودشان از بعضی چیزها درس بگیرند. پس آزادشان بگذارید.
شنبه 2 دی‌ماه سال 1396

دنیای وسواسی کودکان

خراسان 2 دی 1396

بهترین نوع درمان اختلال وسواس در کودکان استفاده از روش های رفتاردرمانی است. ابتدا رفتار درمان گر، کودک را تشویق می کند تا افکار وسواسی خود را به طور دقیق و جزء به جزء شرح دهد تا او بتواند اجزای کلیدی این رفتارها را شناسایی کند. آن گاه از او می پرسد که انجام دادن کدام یک از رفتارهای وسواسی اش ضروری نیست و آیا می تواند بدون آن که نگران و مضطرب شود، از انجام آن بخش از رفتارهایش صرف نظر کند.

در این مرحله درمان گر، ضمن پذیرش حالات، افکار و رفتار کودک سعی می کند به او بفهماند که هر فردی ممکن است در مواردی دچار خشکی رفتار و مشغولیت ذهنی شود که به دلایل نامفهومی مدام آن ها را تکرار می کند. هدف او از این کار این است که تا حدود زیادی افکار وسواسی کودک را متزلزل کند تا حدی که رفته رفته بتواند گام های موثری برای حذف این گونه رفتارها بردارد.
 زمانی که کودکی دچار مشکل وسواس می شود، اطرافیان او باید به این نکته توجه داشته باشند که کودک گناه و تقصیری ندارد. وقتی قصد درمان و بهبودی کودک را دارید، باید از هر جهت او را مورد حمایت خود قرار دهید.

سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1396

توصیه کمتر شنیده شده برای آموزش نظم به کودکان؛ از اشاره به نظم طبیعت تا راهکارهای خلاقانه

فسقلی های منظم!

خراسان 21 آذر 1396
نویسنده : زهرا غنمی، کارشناس کودک

 «وای از دست تو، بازم کل خونه رو به هم ریختی که. چه کار کنم از دستت آخه من! مگه بهت نگفته بودم که اسباب بازی هات رو ببر تو اتاقت و وسط خونه نریز.» همه ما چنین جمله هایی را از زبان پدر و مادرهایی شنیده ایم که آرزوی شان داشتن فرزندی منظم بوده است. معمولا هم گمان بر این است که برای آموزش یک مفهوم به کودک یا ایجاد نگرش درباره یک موضوع در ذهن کودک، دیکته کردن و امر و نهی مستمر درباره آن موضوع،  ضروری است اما زمانی که به منابع علمی و کاربردی در زمینه تربیت کودک مراجعه کنیم، در می یابیم که این باور عمومی مخرب، نه تنها تأثیری در ایجاد یک رفتار مطلوب در کودک ندارد بلکه می تواند مانعی برای ایجاد رفتار مطلوب در وی به شمار آید.

  


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1396

 

نشان دادن ضعف در تعامل با کودک

بچه داری کار سختی است و ممکن است هر از گاهی آنقدر خسته و کلافه شوید که حس کنید اختیار از کفتان رفته و دلتان می‌خواهد دیگر قوی و صبور نباشید.
اما هربار به اینجا رسیدید یادتان باشد این اشتباه می‌تواند جبران ناپذیر شود. هیچ گاه، حتی وقتی بسیار خسته و کلافه اید، هنگام برخورد و مکالمه با کودکتان باید کارهایی که ضعف و عجز شما را نشان می‌دهد انجام ندهید. مقابل فرزندتان از اذیت‌ها و شیطنت‌های او گلایه، گریه و عجز و لابه نکنید. نگویید که به بن بست رسیده‌اید و دیگر توان ندارید.
همین طور درباره مسایل مربوط به زندگی مشترکتان، هر قدر هم اوضاع بد باشد باز جلوی کودکتان ابراز عجز و ناتوانی نکنید. چون با این رفتارها سبب از بین رفتن اعتماد به نفس در کودکان خود می‌شوید به طوری که فرزندتان در آینده قدرت برخورد با مشکلات را از دست می‌دهد.
کودکان بسیار باهوش و تاثیرپذیرند و هر آنچه از شما می‌بینند ضبط می‌کنند و در آینده در رفتارشان پیاده خواهند کرد.‏

شنبه 18 آذر‌ماه سال 1396

کودکم اسباب بازی هایش را به هیچ کس نمی دهد!

اگر کودکتان اسبا‌ب‌بازی‌هایش را با دیگران به اشتراک نمی‌گذارد و با این کار احساس ناراحتی می کند به گزارش «نی نی نما» این احساس می تواند ناشی از حس ناامنی و بی‌اعتمادی باشد که کودک نسبت به محیط، اعضای خانواده و دیگران دارد. یک راهکار برای رفع این دغدغه آموزش بازی های گروهی یا مشارکت دادن کودک در انجام کارهای ساده است تا از این طریق او مفهوم مشارکت را فرا بگیرد.
همچنین تاکید می شود والدین در مواجهه با این رفتار به هیچ عنوان کودک را سرزنش نکنند چون با این کار ناآگاهانه این ویژگی را در او تثبیت خواهند کرد.
تشویق کردن کودک و اطمینان دادن به این که مجبور نیست اسباب‌بازی مورد علاقه اش را به کسی بدهد هم می تواند موثر باشد چون کودکان زمانی که بفهمند می‌توانند وسایل مورد علاقه‌شان را نگه دارند برای بخشش سایر وسایل‌شان راحت‌تر اقدام می‌کنند.

خراسان جنوبی، 18 آذر 1396

چهارشنبه 18 دی‌ماه سال 1387

 

 

"لالایی" نخستین پیمان آهنگین و شاعرانه ای است که میان مادر و کودک بسته می شود. رشته ای است، نامریی که از لب های مادر تا گوش های کودک می پوید و تاثیر جادویی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرا می گیرد. رشته ای که حامل آرمان ها و آرزوهای صادقانه و بی وسواس مادر است و تکان های دمادم گاهواره بر آن رنگی از توازن و تکرار می زند. و این آرزوها آن چنان بی تشویش و ساده بیان می شوند که ذهن شنونده در این که آن ها آرزو هستند یا واقعیت، بی تصمیم و سرگردان می ماند. انگار که مادر با تمامی قلبش می خواهد که بشود و می شود.

«لالایی» ها در حقیقت ادبیات شفاهی هر سرزمینی هستند، چرا که هیچ مادری آنها را از روی نوشته نمی خواند و همه ی مادران بی آنکه بدانند از کجا و چگونه، آنها را می دانند. انگار دانستن لالایی و لحن ویژه ی آن – از روز نخست -  برای روان زن تدارک دیده شده.
زن اگر مادر باشد یا نباشد، لالایی و لحن زمزمه ی آن را بلد است و اگر زنی که مادر نیست در خواندن آنها درنگ می کند، برای این است که بهانه ی اصلی خواندن را فراهم نمی بیند، اما بی گمان اگر همان زن بر گاهواره ی کودکی بنشیند، بی داشتن تجربه ی قبلی، بدون اینکه از زمینه ی شعر و آهنگ خارج شود، آنها را به کمال زمزمه می کند. گوِیی که روان مادرانه از همان آغاز کودکی به زن حکم می کند که گوشه ای از ذهنش را برای فراگیری این ترانه های ساده، سفید بگذارد.  شاید بتوان گفت که لالایی ها طیف های رنگارنگی از آرزوها، گلایه ها و نیایش های معصومانه ی مادرانه هستند که سینه به سینه و دهان به دهان از نسل های پیشین گذشته تا به امروزیان  رسیده و هنوز هم که هنوز است، طراوت و تازگی خود را حفظ کرده اند، بگونه ای که تا کنون هیچ ترانه ی دیگری نتوانسته جایشان را بگیرد.
در حقیقت لالایی ها – این دیر پا ترین ترانه های فولکلوریک-  آغاز گاه ادبیات زنانه در پای گاهواره ها هستند که قدمت شان دیگر تاریخی نیست، بلکه باستان شناختی است.
 
از دو بخشی که هنگام خواندن یک لالایی به دست می آید؛ یعنی -  آهنگ و شعر- آهنگ به کودک می رسد و شعر از آن ِ مادر است . زیرا آنچه از نظر شنیداری برای کودک گاهواره ای دارای بیشترین اعتبار است. ضرب آهنگ لالایی است، وگرنه همه می دانیم که شعر لالایی زبان فاخری ندارد و تازه اگر هم داشته باشد، کودک گاهواره ای آن را دریافت نمی کند. تنها زمزمه و لحن گیرای مادر است که کودک را محظوظ می کند و او را می خواباند. مادر چه خوش صدا باشد و چه نباشد، کودک با زمزمه ی او الفتی به هم می زند و لحن او چون جویباری در گوش های کوچکش حظّ ّ و طراوت می ریزد.
از طرفی دیگر تجربه نشان می دهد که کودکان با اینکه با لالایی بزرگ می شوند، هرگز شعر آن را یاد نمی گیرند و کلا ًذهن خود را موظف به فراگیری لالایی نمی کنند و زمانی هم که به حرف می آیند، هرگز لالایی را به عنوان ابزار خیال خود به کار نمی گیرند. حتا دختران هم هنگام خواباندن عروسک خود، برایش لالایی نمی خوانند، بلکه بیشتر سعی دارند که روی او را بپوشانند و به او امنیت بدهند. زیرا در هنگام بازی بیشتر می خواهند عروسک را در یابند، نه اینکه او را بخوابانند. اما اگر همین دخترکان بخواهند خواهر یا برادر کوچک تر خود را بخوابانند، بر اساس داشتن روان اسطوره ای مادرانه - حتما ً برایش لالایی می خوانند.
آهنگ لالایی ها نیز تناسب مستقیم با نوع گاهواره و وسعت تاب آن دارد و چون نوع گاهواره در شهر های ایران مختلف است، از این رو لحن زمزمه ی مادران نیز متناسب با آن متفاوت می شود. مثلا ً گاهواره هایی که در جنوب و نقاط مرگزی ایران برای خواباندن کودک بکار می رود، «ننو » نام دارد که بی گمان این واژه،  از کلمه ی ننه گرفته شده (۱)چون گاهواره را مادر دوم کودک نیز می گویند.
ننو ها را می بندند. چنانکه یک لالایی ملایری هم می گوید:
«لالالالا کنم ایواره وختی/ للوته بونم ، شاخ درختی» که در مجموع یعنی غروب هنگام تو را لالایی می گویم و للویت( = نانو = ننو » را بر شاخه ی درختی می بندم. (ترانه و ترانه سرایی ،ص ۱۸۶ ). برای بستن ننو در اتاق معمولا ً دو میخ طویله ی بزرگ به دو زاویه ی روبروی هم، به دیوار اتاق می کوبند و گهواره را که معمولا ً از جنس چرم یا پارچه ی سختی است،  با طناب های محکم عَلَم می کنند. وسعت تاب این گاهواره بسیار زیاد است. یعنی با یک تکان دست، از این سوی اتاق تا آن سوی دیگر تاب بر می دارد و گاه صدای تاب گهواره و حتا صدای کلیک میخ طویله با زمزمه ی لالایی می آمیزد، که حال و هوای خوشی بوجود می آورد.  
اما گاهواره های شمالی که به آنها گاره (= گهواره ) می گویند، از چوب است و زیر آن حالت هلالی دارد و تقریبا ً هم سطح زمین است. تکان های «گاره» کوتاه و پشت سر ِ هم و مقطع است.  
اما بخش دوم یعنی شعرلالایی از آن ِ  مادر است، زیرا مادر با خواندن لالایی در حقیقت با کودک گاهواره ای خود گفتگو می کند و اگر چه می داند که او سخنش را نمی فهمد، اما همین قدر که کودک به او گوش فرا می دهد برایش کافی است. شعر های لالایی ها اگر چه بسیار ساده هستند  و گاهگاهی هم از وزن و قافیه خارج می شوند، اما از نظر درون مایه ی احساسی بسیار غنی و همو اره حامل آرزوهای دور و نزدیک مادر اند و از نظر مضمون نیز چندان بی زمینه نیستند.
بطور کلی لالایی ها را می توان به شیوه ی زیر دسته بندی کرد : 
*لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش تندرست بماند و او را به مقدسات می سپارد :
 
لالالالا که لالات می کنم من
نگا(=نگاه) بر قد و بالات می کنم من
لالالالا که لالات بی بلا باد
نگهدار شب و روزت خدا باد!
                    (فرهنگ عامیانه ی مردم ایران/ص ۲۱۷)
لالاییت می کنم خوابت نمیاد
بزرگت کردم و یادت نمیاد
بزرگت کردم و تا زنده باشی  
غلام حضرت معصومه باشی ...
                                   (ترانه و ترانه سرایی/۱۹۱)
*لالایی هایی که مادر آرزو می کند، کودکش بزرگ شود، به ملّا برود، و با سواد شود :
لالالالا عزیز ترمه پوشم
کجا بردی کلید عقل و هوشم
 لالالالا که لالات بی بلا باد
خودت ملا، قلمدونت طلا باد!
                  (ترانه های ملی ایران/ص۱۴۷)
 
لالالالا عزیز الله
قلم دس (= دست ) گیر، برو ملا
بخوون جزو کلام الله
               (ترانه و ترانه سرایی/۱۸۲)
 
* لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش به ثمر برسد :
لای لای دییم یاتونجه :
گؤ زلرم آی باتونچه :     
سانه رم الدوز لری
سن حاصله یتوننچه
 
برگردان به فارسی:
لالایی می گویم تا به خواب روی. 
ادامه می دهم تا ماه فرو رود.
و ستاره ها را می شمارم
تا تو بزرگ شوی و به ثمر برسی.
                                     (همان جا/ص۱۸۷)
 
* لالایی هایی که مادر در آنها به کودک می گوید که با وجود او دیگر بی کس و تنها نیست :
الا لا لا تو را دارم
چرا از بی کسی نالم؟
الا لالا زر در گوش
ببر بازار مرا بفروش
به یک من آرد و سی سیر گوش ( = گوشت )  
                                          (تاریخ ادبیات کودکان ایران/ص۲۹)
 
لالالالاگل آلاله رنگم
لالالالا رفیق روز تنگم
 لالالالا کنم، خووت کنم مو ( = خوابت کنم من)
علی بووم و بیارت کنم مو ( = علی گویم و بیدارت کنم من )
                                               (ترانه و ترانه سرایی/ص۱۸۶)
*لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش - چه دختر و چه پسر-  بزرگ شود و همسر بگیرد و او عروسی اش را ببیند :
لایلاسی درین بالا
یو خو سو شیرین بالا
تانریدان عهد یم بودو
تو یو نو گؤ روم بالا 
برگردان به فارسی:       
کودک نازم که لالایت سنگین است
خوابت شیرین است
با خدا عهد کرده ام که،
عروسی تو را ببینم ...»  
                    (همانجا/ص۱۸۶)
 
نمونه ی دیگر :
قیزیم بویوک اولرسن
بیرگون اره گیدرسن                
الله خوشبخت ایله سین      
بیرگون ننه ایله سین
 
برگردان به فارسی:
لالایی دخترم روزی بزرگ خواهی شد.
به خانه ی شوهر خواهی رفت.
 خدا تو را خوشبخت کند!
که روزی مادر خواهی شد.     
                        ( همانجا/ص۱۸۸)
                                                                  
گاه در این دسته از لالایی ها رگه هایی از حسرت و رشک ورزی به چشم می خورد:
گل سرخ منی زنده بمونی
ز عشقت می کنم من باغبونی
تو که تا غنچه ای بویی نداری
همین که گل شدی از دیگرونی ... 
        (کتاب کوچه/دفتر اول /حرف ب/ص ۷۷۳)
 
*لالایی هایی که مادر آرزو می کند هنگامی که کودکش بزرگ شد قدر شناس زحمات او باشد:
لای لای د یم آد یوه               
تاری یتسون داد یوه 
بو یو ک اولسان بیرگون سن  
منی سالگین یاد یوه 
 
برگردان به فارسی:
لالایی گفتم به نام تو   
خداوند یاور و داد رس تو باشد.
انشاء الله روزی که بزرگ شدی،
زحمات مرا به یاد آوری. 
                  (ترانه و ترانه سرایی/ص۱۸۷)
                                                                                            
اما خود پیشاپیش می داند که کودک فراموش خواهد کرد :
لالاییت می کنم  با دس ( = دست ) پیری
که دسّ مادر پیرت بگیری
لالاییت می کنم خوابت نمیاد
بزرگت می کنم یادت نمیاد ...          
                  (فرهنگ عامیانه ی مردم ایران/ص۲۱۷)
 
*لالایی هایی که مادر در آنها از نحسی کودک و از اینکه چرا نمی خوابد گلایه می کند. این لالایی ها گاه لحنی ملامت بار و گاه عصبی و گاه طنز آمیز دارد:
لالالالا گلم باشی
تو درمون دلم باشی
بمونی مونسم باشی
بخوابی از سرم وا شی ...
 (کتاب کوچه/حرف ب/دفتر اول/ص۷۷۵)
 
نمونه ی دیگر:
لالالا لا گل پسته  
شدم از گریه هات خسته ...  
(همانجا/ص۷۷۶)
 
نمونه ی دیگر:
الالالا گل زیره
چرا خوابت نمی گیره ؟
به حق سوره ی یاسین
بیایه خو تو را گیره   .... (=بیاید خواب و تو را فرا گیره)  
                                                      (تاریخ ادبیات کودکان ایران/ص۲۹)
 
 گاهی در این دسته از لالایی ها مادر پای«لولو» را هم به میان می کشد و از او کمک می گیرد. روانشناسی این دسته از لالایی ها بسیار جالب است، چون مادر با شگردی که به کار می گیرد، لولو را از بچه می ترساند ، نه بچه را از لولو . و در ضمن یک اعتماد به نفس لفظی هم به کودک می دهد. مثلا ً می گوید: « لولو برو ! بچه ی ما خوب است/می خوابد.» یا « تو از جان این بچه چه می خواهی؟/ این بچه پدر دارد و دو شمشیر بر کمر دارد. » و خلاصه چنین است و چنان :
 
لالالالالالالایی
برو لولوی صحرایی
برو لولو سیاهی تو
برو سگ، بی حیایی تو
که رود من پدر داره
دوخنجر بر کمر داره
دو خنجر  بر کمر هچّی
دو قرآن در بغل داره ...  
                    (ترانه و ترانه سرایی/ص۱۹۰-۱۹۱)
 
نمونه ی دیگر:
برو لولوی صحرایی
تو از بچه چه می خواهی ؟
که این بچه پدر داره
که خنجر بر کمر داره   
               (کتاب کوچه /دفتر اول/ حرف ب/ص ۷۷۵)
 
نمونه ی دیگر:
لالالالا گل چایی
لولو ! از ما چه می خواهی؟
که این بچه پدر داره
که خنجر بر کمر داره  
                          (همانجا)
 
نمونه ی دیگر:                                                                                                                                                       
برو لولوی صحرایی
تو از روُدم چه می خواهی؟
که رود من پدر داره
کلام الله به بر داره    
 (گذری و نظری در فرهنگ مردم/ص ۳۳)
 
*در  دسته ی دیگری  از لالایی ها مادر افزون بر آنکه کودک را با کلام ناز و نوازش می کند، لالایی را به نام او مُهر می زند:
لالالالا گلم باشی
انیس و مونسم باشی
بیارین تشت و آفتابه
بشورین روی شهزاده
که شاهزاده خداداده
همون اسمش خداداده     
              (کتاب کوچه/دفتر اول/حرف ب/ص۷۷۳)
 
نمونه ی دیگر، ترجمه ی یک لالایی ترکمنی:
اسم پسر من آمان است
کوه های بلند را مه فرا می گیرد
 انگشتری یارش  
همیشه در انگشتش است
بچه ی من داماد می شود
در هر دستش یک انار نگه می دارد
وقتی که در جشن ها می گردد  
دختر ها به او چشم می دوزند ... 
                     (تاریخ ادبیات کودکان ایران/ص ۳۲)
 
*دسته ای از لالایی ها واگویه ی داستان کوتاهی است، از این رو طولانی تر از یک لالایی کوتاه چهار خطی می نماید :
لالالالا گل نسری(= نسرین )
کوچه م (به کوچه ام ) کردی درو بسّی(=بستی)
منم رفتم به خاک بازی
دو تا هندو مرا دیدن
مرا بردن به هندسون
به صد نازی بزرگم کرد
به صد عشقی عروسم کرد
پسر دارم ملک جمشید
دختر دارم ملک خورشید  
ملک جمشید به شکاره  
ملک خورشید به گهواره  
به گهواره ش سه مرواری (مروارید)
کمر بندی طلا کاری
بیا دایه، برو دایه
بیار این تشت و آفتابه
بشور این روی مهپاره
که مهپاره خداداده   
(فرهنگ عامیانه ی مردم ایران /ص ۲۱۸)
  
این لالایی توسط شاعر معاصر منصور اوجی به این صورت هم ضبط شده است :
سر چشمه ز او (= آب ) رفتم
سبو  دادم به خو ( = خواب ) رفتم
دو تا ترکی ز ترکسون(= ترکستان)
مرا بردن به هندسون(=هندوستان)  
بزرگ کردن به صد نازی
شوور(= شو هر) دادن به صد جازی(= جهازی)
لالالالا بابا منصور
دعای مادرم راسون(= برسان )
دو تا گرجی خدا داده
ملک منصور به خو رفته
ملک محمود کتو (= کتاب، اشاره به مکتب) رفته
بیارین تشت و آفتابه
بشورین روی مهپاره   
           (کتاب هفته/ شماره ی ۱۳)
 
گاهی این لالایی ها داستان گونه ای زمینه ی مذهبی دارد:
لالالالا – ی - لالایی
شبی رفتم به دریایی
درآوردم سه تا ماهی
یکی اکبر، یکی اصغر
یکی داماد پیغمبر  
که پیغمبر دعا می کرد
علی ذکر خدا می کرد
علی کنده در خیبر
به حکم خالق اکبر   
                       (ترانه و ترانه سرایی در ایران/ص۱۹۲)
 
*بسیاری از لالایی ها از نظر جامعه شناسی ارزش ویزه دارند. مثلا ً در بیشتر لالایی ها مادر ضمن نوازش کودک و مانند کردن او به همه ی گل ها - حتا گل قالی- به این اشاره دارد که پدر کودک بیرون از خانه است :
لالالالا گل قالی  
 بابات رفته که جاش خالی  
لالالالا گل زیره 
بابات رفته زنی گیره   (همانجا/ص۱۸۳)
                                                                     
لالالالا گل نازی
بابات رفته به سربازی   
لالالالا گل نعنا
بابات رفته شدم تنها           
لالالالا گل پسته
بابات رفته کمر بسته 
لالالالا گل خاشخاش(=خشخاش)
 بابات رفته خدا همراش
لالالالا گل پسته
بابات بار سفر بسته
لالالالا گل کیش میش
بابات رفته مکن تشویش            
                     (کتاب کوچه/حرف ب/دفتر اول/ص۷۷۳)
 
یا در این لالایی که مادر شادمانی خود را از آمدن  مرد خانه به کودک ابلاغ می کند : 
لالالا گل سوسن
بابات اومد چش ا م (= چشمم ) روشن   
                                   (همان جا/همان صفحه)
 
این لالایی ها افزون بر آن که به پیوند های عاطفی میان زن و شوهر اشاره می کنند، نشانگر بافت خانوادگی و چگونگی وظایف پدر و مادر در آن زمان ها هم هستند. به اینکه پدر برای فراهم آوردن هزینه ی زندگی باید بیرون از خانه باشد و مادر مسئوول امور داخل خانه و به ثمر رساندن کودکان است.
 
 *بعضی از لالایی ها- بی آنکه عمدی در آن ها به کار رفته باشد- اشاره ی واضحی به روابط بازرگانی دوره ی خود دارند :
 
الا لا لا ملوس ململ
که گهوارت چوب صندل  
لحافت چیت هند ستون
که بالشتت پَر سیستون
الا ای باد تابستون  
نظر کن سوی هندستون
بگو بابا عزیز من /
برای رودم کتون(=کتان ) بستون
دکتر باستانی پاریزی در مورد این لالایی کرمانی می گوید:
« این ترانه اشاره ی جالبی دارد به کالایی که از سیستان به کرمان آمده و آن پر قو ست. سیستان به علت وجود هیرمند و دریاچه ی هامون، مرکز تجمع قو و مرغابی و پرندگان دیگر دریایی بود و سال ها مردم سیستان علاوه بر حصیر بافی از جگن، کالای عمده ای را که صادر می کردند، پَر بود و این پَر از طریق راه میان بُر میان سیستان و خبیص ( شهداد کنونی ) حمل می شد.»
                                                                        ( ترانه و ترانه سرایی ، پانویس ص ۱۹۱)
 
 *بعضی از لالایی ها به موقعیت جغرافیایی شهر و خانه ی کودک اشاره می کند. مانند لالایی زیر از اورازان که نکته ای فلسفی را نیز در خود پنهان دارد و مادر ضمن خواندن آن به کودک هشدار می دهد که عمر به شتاب آب روان می گذرد : 
 
بکن لالا،بکن جون دل مو(=من)
شمال باغ ملا، منزل مو
 شمال باغ ملا نخلسونن(=نخلستان است) 
که عمر آدمی آب روو نن(روان است)
                                                          (همان جا/ص۱۸۴)
 
 *در بعضی از لالایی ها که از مفهوم عمیق و زیبایی سرشارند، مادر آنگونه با کودک گهواره ای خود درد دل می کند و از غم ها و نگرانی های خود به او می گوید که انگار با یک آدم بزرگ روبروست. مانند لالایی زیر که نشانگر آن است که پدر مرده و فرزند روی دست مادر مانده. در این لالایی مادر از اندوه این عشق از دست رفته و از تنهایی ناگزیرش برای کودک گلایه سر می دهد.این لالایی با تمامی لطافتی که دارد بیانگر یک زندگی به بن بست رسیده را می ماند:
 
گلم از دس(=دست ) برفت و خار مونده 
به من جبر و جفا بسیار مونده 
به دستم مونده طفل شیرخواری
مرا این یادگار از یار مونده ...
                                                 (کتاب کوچه/دفتر اول/ حرف ب/ص۷۷۴)
 
یا این لالایی دیگر که از بی وفایی ها و تنگناها حکایت دارد:
 
لالالالا عزیزم، کبک مستم 
میون(=میان) هرچه بود دل بر تو بستم
لالالالا که بابات رفته اما
من بیچاره پابند تو هستم...
                                         (همان جا)
 
*بسیاری از لالایی های کردی،بلوچی،آذری و دیگر نقاط ایران به سبب گویش محلی خود نگهدارنده ی زبان سر زمین خود هستند و واژگان و اصطلاحاتی که در آنها به کار رفته قابل درنگ است. این لالایی ها اگر با گویش خود خوانده شوند، حال و هوای پر شوری به دست می دهند و برگردان آنها نیز تا حد گیج کننده ای زیباست. از قبیل این لالایی بلوچی که ترجیع بند « ......... در خواب خوش فرو روی»، آن را دلنشین تر می کند :
 
لولی لول دیان لعل ءَ را                  
(من فرزند همانند) لعل خود را لالایی می دهم
لکّ مراد کسان سالءَ را                 
(چون  برای او) صدها هزار آرزو دارم و (او هنوز) کودک است
لولی لول دیان تراوشین واب            
تو را لالایی می دهم (تا) در خواب خوش فرو روی،
وشّین واب منی دراهین جان          
خواب خوش( ببینی و) جان سالم من(فدای تو باد!) ای همه ی وجودم
 
لولی لول دیان تراوشین واب                
تو را لالایی می دهم (تا) در خواب خوش فرو روی
لکّ مراد کسان سالءَ را                    
(چون برای او) صدها هزار آرزو دارم ، و (او هنوز) کودک است
دردپین شکر گال ءَ را                            
(لعل من) دهان دُر گونه  دارد و سخنانی شکر وار دارد  
لکّ مراد کسان سالءَ را                     
(چون برای او) صدها هزار آرزو دارم و (او هنوز) کودک است
وش بواین ز باد مالءَ را                      
(لعل من) مثل زباد بوی خوش می دهد 
بچّ گون خدایی دادان                        
فرزندم هدیه ی خداوند است .
من اچ خالقءَ لولو کون                      
و من از خداوند تنها خواهان اوهستم ...                                          
                                                    (ترانه و ترانه سرایی/ص۱۸۵)
 
یا این لالایی بسیار زیبای ترکی که معنایش به راستی درنگ می طلبد :
از سر و صدای لالایی من
مردم از خانه ها گریزانند
هر روز یک آجر می افتد
از سرای عمر من
                  (تاریخ ادبیات کودکان ایران/ص۳۵)
 
بطور کلی در لالایی خصلتی است که آن را تنها روان زنانه دریافت می کند. مادر لالایی را از خود آغاز می کند و در آن لحظه بجز کودک و گهواره و حال دل خویش به چیز دیگر نمی اندیشد. او روایت دل خود را می خواند، ممکن است این روایت قصه ی جامعه باشد، ممکن است نباشد. حتا اگر هم باشد این مادر نیست که آن را به جامعه تعمیم می دهد، بلکه خود لالایی است که قصه ی دیگران هم می شود. از این رو بسیاری از شاعران مرد که سعی کرده اند لالایی بسرایند، در این زمینه موفق نبوده اند چرا که لالایی را از اجتماع آغاز کرده اند یا به زبان ساده تر لالایی را دستاویز  گفته های اجتماعی و سیاسی خود کرده اند که از خصلت این ترانه های ساده بیرون است.
در میان لالایی های سروده شده توسط شاعران مرد که حضور این خصلت را دریافته اند، می توان تنها به لالایی دکتر قدمعلی سرامی شاعر معاصر اشاره کرد که از احساسی شگفت انگیز برخوردار است.
دریغ مان می آید که از کنار این لالایی ناخوانده بگذریم. پس نوشتار را با یاد آوری بخشی کوتاهی از آن به پایان می بریم : 
 
سوزنم شعاع خورشید و
 نَخَم رشته ی بارون
 از حریر صبح روشن
 می دوزم پیرهن الوون 
واسه تو بچه ی شیطون 
 لالالالا
لالالالا
 
پیشونیت آینه ی روشن
دوتا چشمات، دو تا شمعدون
حالا شمعارو خاموش کن
بسه مهتاب تو ایوون
دیگه چشمات و بخو ابون
لالالالا 
لالالالا
پنج‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1387

خلاقیت زیباترین و شگفت انگیزترین خصیصه انسان است . غنا و پویایی و بقای هرفرهنگ و تمدنی به خلاقیت مرمان آن بستگی دارد و این واقعیت را تاریخ بارها به اثبات رسانده است . از طرف دیگر هم همان طور که می دانیم دوران کودکی از نقش حساس وتعین کننده برخوردار است. توجه به این دوران تا آن جا است که اولا کودکی خصوصا" سنین آغاز آن از جانب روان شناسان و صاحب نظران تعلیم و تربیت غالبا" به عنوان برجسته ترین مرحله در تکوین شخصیت انسان شناخته شده است . ثانیا" وجود تعارضات ، اختلالات و نابسامانی های روانی در این سنین را از عوامل اساسی در سراسر زندگی دانسته اند .

 پژوهش های روان شناسی و تعلیم و تربیتی و نیز تجارب گرانبهای کودکستان ها نشان می دهند که آغاز رشد آفرینندگی در کودکان  در سنین آمادگی و پیش از دبستان است . در این سنین رابطه جدیدی میان تفکر و عمل وی پدیدار می گردد و تلاش کودک برای شناخت عجایب و شگفتی های محیط پیرامونش جدی تر می شود این فراگیری و شناخت عمدتا" از  طریق تجربه عملی صورت می پذیرد . این تجربه عملی یا بازی یکی از اعمال روزمره زندگی هر کودک است و کوششی است که به تمام  وجود او بستگی دارد . بدون تردید می توان گفت که بازی بهترین شکل فعالیت طبیعی هر کودک محسوب می گردد و مناسب ترین  راه برای بروز و رشد استعداد او به شمار می رود .

 در جریان بازی است که نیروهای ذهنی و جسمی کودک ، یعنی : دقت ، تخیل ، نظم و ترتیب ، چالاکی و غیره رشد می یابند و علاوه بر اینها برای کدک ، محرک و انگیزه ای میشود در جهت کسب تجارب اجتماعی .

 با توجه به مقدمه فوق می توان گفت که : به طور کلی بازی به معنی دقیق کلمه شامل فعالیت  هائی می شود که عاری از هدف خارجی بوده اختیاری ، دلپذیر و فاقد سازمان باشد .

 بازی متاثر از عوامل بسیار زیادی است که هر کدام از این عوامل به نوبه خود نوع و چگونگی بازی کودکان و نوع سایلی که کودکان برای بازی انتخاب می کنند و یا برای آنان در نظر گرفته می شود را تعیین می کنند . که پاره ای از این عوامل عبارتند از :

 سن و رشد کودک : امروزه ما به گزارشات و مقالات بی شماری بر می خوریم که توضیح می دهند کدام اسباب بازی عملا" با کدام ماه از رشد و تکامل کودک متناسب است . 

 محیط زندگی : در این رابطه شرایط آب و هوایی ، محیط روستائی و شهری ، اب و هوای گرم و سرد و غیره هر کدام بازی های خاص خود را ایجاب می کنند .

 ظرفیت کودک : توانائی های  کودکان نیز از جمله عوامل تعین کننده در بازی ها می باشند .

  وضعیت اقتصادی : بازی و وسایل آن در جوامع محروم و غنی ثروتمند از تفاوت های فاحشی بر خوردارند .

 فرهنگ : در بسیاری از موارد فرهنگ تعیین کننده بازی های خاص می باشد در اغلب موارد این فرهنگ است که تعیین می کند دختران باید چه بازی ها و پسران باید به چه بازی هایی بپردازند .

 جنسیت : در بسیاری از موارد جنسیت خود عامل تعیین کننده ومشخص کننده بازی به شمار می رود .

 در جریان بازی است که نیروهای ذهنی و جسمی کودک یعنی دقت ، حافظه ، تخیل ، نظم و ترتیب ، چالاکی و ... رشد می یابند.

 بازی نقش مهمی را در رشد کودک ایفا، می کند . علاوه بر این انسان به عنوان موجودی اجتماعی ، نیاز دارد که به گروهی تعلق داشته باشد و خود را بخشی از آن بداند . بازی در این رابطه وظایف متعددی در سطوح مختلف رشد به عهده می گیرد که در ارضاء روابط  با رشد شناختی باعث افزایش  مهارت ها در برنامه ریزی ، توانایی حل مشکلات ، مهارت در وضعیت تحصیلی و دست یافتن به دوراندیشی و غیره می گردد .

  


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
سه‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1387

همه کودکان وقتی شروع به حرف زدن می کنند ، بسیاری از حروف یا هجاهارا درست ادا نمی کنند و هستند کودکانی که در سالهای بعد حتی در دوران دبستان این مشکل را دارند.
محققان اعتقاد دارند این مشکل از آنجا ناشی می شود که کودکان توانایی تشخیص هجاهای مختلف را ندارند. این یک مشکل شنیداری است که منجر به بروز یک مشکل تکلمی می شود. یک برنامه رایانه ای ساده که به کودکان فرق گذاشتن بین اصوات را یاد می دهد، می تواند به طور چشمگیری مهارت های شنیداری آنها را افزایش دهد. تولیدکننده های این بازی ادعا می کنند که کودکان با کمک این بازی طی چند هفته می توانند معادل 2سال پیشرفت کنند. دیوید مور از دانشگاه آکسفورد این بازی را که «پدیده» نامیده می شود، برای کمک به کودکانی که مشکل تکلم دارند، ابداع کرده ؛ ولی اعتقاد دارد برای همه کودکان مفید است.

در این بازی کودک باید 2هجای مختلف مانند «ی» در سیب و «ی» در سیل را از هم تشخیص دهد. یک هجا برای کودک پخش می شود ، در ادامه از کودک خواسته می شود تا از میان چند هجای متفاوت که پخش می شود آن هجایی را که با اولی مطابقت دارد ، انتخاب کند. همچنان که بازی ادامه می یابد، هجاها شباهت بیشتری به یکدیگر پیدا می کنند و تمایز میان آنها مشکل تر می شود. در ازای 44 هجای زبان انگلیسی می توان هزار زوج کلمه از کودک پرسید ؛ اما در این بازی تنها 22 زوج کلمه پرسیده می شود در آخرین آزمون ها 18 کودک بین 8 تا 10 سال 3 بار در هفته به مدت 4هفته با این نرم افزار بازی کردند. به وسیله یک آزمون شنوایی استاندارد ، توانایی تکلم آنها در پیش و پس از این دوره مورد بررسی قرار گرفت.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
سه‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1387

زمانی خواندن یک کتاب برای کودک خوشایند و لذتبخش است که موجودات خیالی داستان به پرواز در آیند ، قطارها به صورت واقعی حرکت کنند و صدا بدهند و خرگوش ها در زیر نورماه به خواب بروند. هنگامی که برای کودک خود کتاب می خوانید فرصت پیدا می کنید تا با صداهای موجودات و شخصیت های داستانی سخن بگویید ، تخیلی رفتار کنید و حتی مانند یک کودک باشید . به عبارت دیگر از شخصیت واقعی خود خارج شده و مانند شخصیت های داستانی رفتار کنید . شما تصمیم می گیرید که چقدر هیجان زده باشید، شادی کنید ، یا غمگین و حتی عصبانی شوید. چقدر باید روی یک شخصیت تأکید کنید و چه اندازه لازم است که بر هیجان قصه بیفزایید، به این ترتیب نتیجه کار منحصر به فرد خواهد بود.

کودک در سنین خیلی پایین ( شیرخوارگی ) که درکی از معانی واژه ها ندارد و تفاوت ظریف موجود بین آنها را نمی فهمد، از شنیدن صداهای متنوع شما و دیدن احساسات و عواطف شما لذت می برد . ادای عبارت های داستان توسط شما حاوی علایم و نشانه های محرمانه است که فقط شما و فرزندتان مفهوم آن ها را درک می کنید.

چگونه برای فرزند خود کتاب می خوانید؟ با صدای آهسته ، با لحنی گرم و دلنشین ، با شور و حرارت یا ...؟ به هر شیوه ای  که برای کودک خود کتاب بخوانید، می توانید بیش از پیش به او نزدیک شده و از کنار یکدیگر بودن لذت ببرید. وقتی که کودک از سنین پایین با کتابخوانی آشنا شود، همراهی شما به او کمک می کند که به تدریج مهارت های فردی خود را گسترش داده و تکامل بخشد. ارزشمندترین دستاورد نیز علاقه مند شدن به کتاب است .

 

انتخاب کردن کتاب برای کودکان

به دنبال کتاب هایی بگردید که داستان های خوب و متنوعی دارند، کتاب ها ی مصور و کتاب هایی که شما نیز از مطالعه آنها لذت می برید و کتاب هایی که با خلق و خوی کودک شما سازگار است .

برای انتخاب کتاب مرحله زندگی کودک خود را در نظر بگیرید، و ببینید در چه دوره تکاملی قراردارد. نخستین دوره کودکی ، دوره ای است که بچه ها مهارت های سرگرم کننده متعددی را فرا می گیرند و با شرایط تازه ای روبه رو می شوند. برای کودکان مختلف و مناسبت های گوناگون ، کتاب های متنوعی موجود است ، تقریباً درباره هر موضوعی کتاب وجود دارد.

به دنیا آمدن فرزند دوم، نگهداری از کودک ، دوست یابی ، دوستان واقعی و غیرواقعی ، به مدرسه رفتن ، اخلاق های خوب ، اخلاق های بد ، عواطف و احساسات ، همکاری کردن ، به دکتر رفتن ، به دندانپزشکی رفتن، تنها بودن با خواهر یا برادر خود، خوابیدن و حتی مراسم مذهبی .

آیا تا به حال پس از خواندن عبارتی از یک کتاب به فکر نیفتاده اید که : " این موضوع همان چیزی است که می خواهم با کودکم در میان بگذارم... "؟  خواندن کتاب کودکان ، به بزرگسالان ( والدین ) کمک می کند تا بتوانند آنچه در ذهن خود دارند ، بیان کنند . چیزهایی که گاه والدین نمی توانند برای ادای آن واژه ای بیابند.

 

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
سه‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1387

کودکان بسیار پیش از آنکه راه رفتن و سخن گفتن را بیاموزند، می توانند بطور منطقی فکر کنند! آنها به مثابه پژوهشگرانی کوچک جهان خویش را کشف می کنند. ولی بسیاری از آنان خیلی زود کنجکاوی خویش را از دست می دهند زیرا حس کشف در آنها به اندازه کافی تقویت نمی شود.

زندگی چیزی نیست جز حل مشکلات! و انسان از بدو تولد سخت با این مشکل درگیر است. دانشمندان دریافته اند که انسان از هفت ماهگی درباره علت و معلول می اندیشد. هر روز در سراسر جهان دانشمندان زیادی لحظه به لحظه بر روی کوچکترین حرکات و نگاه نوزادان تحقیق و تأمل می کنند و فعالیت مغزی آنها را می سنجند. روانشناسان، زبانشناسان، پزشکان و کارشناسان مغز در جستجوی یکی از پیچیده ترین معماهای بشری هستند: یک کودک چگونه رشد می کند؟ چگونه به جهان ملحق می شود؟ از چه زمانی دست به طبقه بندی می زند، و کی در می یابد که برای مثال کفشدوزک همزمان یک  حیوان، یک حشره و یک جاندار است؟ چه زمانی پیچیدگی های زبان مادری را می آموزد؟ چگونه استعدادهایی را که از وی یک انسان هوشمند می سازد، کسب می کند؟

والدین و کسانی که می خواهند پدر یا مادر شوند پرسشهای مشابهی را مطرح می کنند و خود را دچار مشکل می سازند. آنها می خواهند همه چیز را در رابطه با فرزندشان درست و به بهترین شکل انجام دهند. ولی موضوع اینجاست که آنچه را که درست است، معمولا دیگران می دانند! ماماها با بروشورهای اطلاعاتی پیش از تولد اینسو و آنسو می روند، دوستان آهنگهای مختلف برای خوشامد جنینی که تازه  تولید شده هدیه می کنند و صنعت غول آسای اسباب بازی هر چه ابتکار دارد به خرج می دهد: ویدئو مغز نوزادان برای اینکه پدر و مادر بتوانند تمامی امکانات را در برابر او بگسترانند! و سرانجام کتابهایی که پر از راهنمایی های ریز و درشت است.

یک چیز اما مسلم است: کودکان به انگیزه و بزرگسالانی که از آنان مراقبت کنند نیاز دارند. ولی دقیقا چه چیزی و چه مقدار به آنها یاری می رساند؟ چگونه والدین و مربیان می توانند در رشد کوچولوهای خود پشتیبان آنان باشند و در عین حال از آنها  توقع زیادی نداشته باشند؟ پاسخ محققان در این زمینه آدمی را به یاد شعار «یاری برای خودیاری» می اندازد. یک کودک در حال رشد بیش از هر چیز به دنبال موضوعاتی است که بتواند او را بارور سازند تا مطابق سن خود شکوفا شود. بزرگسالان تنها باید پشتیبان او در این فراگرد یادگیری باشند.

تا پنجاه سال پیش گمان می رفت که  یک نوزاد شیرخواره درست مانند یک روح بدون نقش و یک صفحه کاغذ نا نوشته است. نه می تواند پیرامون خود را تشخیص دهد و نه توانایی درک درد را دارد. کم نبود مواردی که جراحان نوزادان را بدون بیهوشی عمل می کردند! امروز اما در دهه پژوهشهای مربوط به نوزادان بسر می بریم و یک نقطه عطف کپرنیکی را ازسر می گذرانیم: ایده های گذشته ما دیگر معتبر نیستند.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
   1       2       3       4    >>